
تنها تر از تنهاييم
تنهاتر از آنچه كه فكرش را ميكني
تنهايم
چون اطرافم پر شده
از انسان هايي كه مرا نميفهمند
حتي سلام كردنم را نمي دانند
تنهايم چون
هيچكس حال دل مرا
وقتي كه به سر حد ديوانگي
زسيده بود نفهميد
تنهايي يعني بدانيد كه ديگزان نمي دانندتورا
و نمي فهمند مفهوم نگاهت را
و شايد هيچوقت زماني كه
از ناراحتي در خود غرقي
و دلت با مرگ
دست و پنجه نرم ميكندنمي بينند تورا
و تنهايي يعني آدمهايي كه حتي
با آنها قد كشيده اي
و در شاديشان خنديدي
و در دردشان از ته دل گريستي
ندانند كه تو اكنون
از عمق وجود در خال
خاكستر شدن هستي
|